الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

38

الغدير ( فارسى )

نسترده بود كه سلام كرد و با صداى بلند گفت : من فرستادهء فاطمهء زهرا هستم . گفتند : خوش آمدى و صفا آوردى . گفت : مىتوانيد احمد مزوّق نوحه‌خوان را به من معرفى كنيد ؟ گفتند : آرى ، همين است كه اينجا نشسته . گفت : خاتونم فاطمه عليها السّلام را در خواب ديدم ، فرمود : راهى بغداد شو و احمد را بجو و به دو بگو كه بر فرزندم با شعر ناشى نوحه‌سرايى كند ، آنجا كه مىگويد : - اى زادگان احمد مختار ! جگرم در ماتم شما از هم گسيخت و كس نشنيد آنچه در اين ماتم بر دل من رسيد . ناشى در آن مجلس حاضر بود ، سيلى محكمى بر صورت خود نواخت و به دنبال او احمد مزوّق و ديگران همه لطمه بر صورت نواختند و گريه سر دادند ، منتها از همه بيشتر ناشى و مزوّق متأثر شده بودند . به هرحال ، با اين قصيده نوحه‌سرايى كردند تا ظهر شد و مجلس به پايان آمد . هرچه كوشش كردند كه آن مسافر از راه رسيده ، هديه‌اى قبول كند ، مفيد واقع نشد و گفت : به خدا سوگند ، اگر تمام دنيا را به من بدهند ، نخواهم گرفت ؛ روا نمىدانم كه پيغام‌آور خاتونم فاطمه عليها السّلام باشم و عوض بگيرم . آنگاه مراجعت كرد و چيزى نپذيرفت . ياقوت گويد : اين قصيده ، بيش از ده بيت است ، از جمله : - شگفت اينجاست كه شما با شمشير خودتان نابود مىشويد و آن كس كه ديروز خاضع و فروتن بود ، بر شما چيره شد . - گويا رسول خدا سفارش كرده تا شما را از دم تيغ بگذرانند كه اجساد شما را اين چنين در بلاد پراكنده مىسازند . اول اين قصيده چنين است : - اى زادگان احمد مختار ! جگرم در ماتم شما از هم گسيخت و كس نشنيد آنچه در اين ماتم بر دل من رسيد . - هيچ بقعه و ديارى در شرق و غرب عالم نيست ، جز اينكه در آنجا شهيد و مقتولى به خاك كرده‌ايد . - ستم كردند و شما را از دم تيغ گذراندند و حقوق شما را صاحب شده بين خود قسمت